تبليغاتX
<ميرمهرt>  

برای مهربانترین پدر، امام عصرعلیه السلام



 

مهدي (عج)، ادامه حسين (ع) است و ((انتظار)) ادامه عاشورا و برآمده از آن.

 

مهدي (عج)، فرزند حسين (ع) است و فرهنگ ((انتظار)) برآمده از فرهنگ ((عاشورا)) و

 

 انتظارِ حسين ديگري را كشيدن. اين دو پيوندي ديرين و مستحكم با يكديگر دارند.

 

يكي پشتوانه فرهنگي و زمينه ساز، براي ديگري است؛

 

يكي رمز ((حيات شيعه)) است و ديگري رمز ((بقاي آن))؛

 

يكي رمز ((قيام و به پا خاستن شيعه)) است و ديگري عامل ((حفظ و استمرار آن))؛

 

((مهدي)) (ع) وارث عاشورا است؛ همچنان كه ((حسين))(ع) وارث پيامبران است؛

 

عاشورا، دريچه‏اي به ((انتظار)) است و انتظار، تجلّي آرزوها و آمال كربلا؛

 

فرهنگ عاشورا، دستمايه اساسي و مايه شكوفايي و بالندگي منتظران مهدي (عج) در عصر

 

 انتظار است.

 

پيوند ((عاشورا و انتظار)) و ((حسين و مهدي))، پيوند ((والد)) و ((ماولد)) و ((نورٌ علي

 

 نور)) است.

 

 

پيراهن مشکيم منتظر گريه است......

 

باز بوي محرم آمد …. دوباره صداي طبق كودكان ….. دوباره خيمه هاي برافراشته ……

 

دوباره فرياد هل من ناصر……. دوباره شرم آب ……..دوباره پيراهن مشكي  

 

پيراهن مشکيم از شدت اشک خيس است


پيراهن مشکيم منتظر فرياد يا حسين است

 

تا ظهور يک ياحسين ديگر با قيست

 

+نوشته شده درساعت 7:45 توسط علی |

 

قَلبي اليکَ منَ الاشواقِ مُحترقُ          وَدمعُ عَيني مِن الامَاقِ مُندفقُ

 

الشوقُ يُحرقني وَالدَّمعُ يُغرِقُني           فَهَل رَايت غَريقاًوهومُحترقُ

 

 

 

نمی دانم با اشعارعربی چقدر آشناييد !

 

ولی من عاشق برخی اشعارعربی ام . اشعاری مثل اشعاراميرالمومنين(عليه السلام)

 

واقعاً بی نظيرند! شعربالايکی ازآن اشعارناب است که ترجمه کردن آن خيلی سخت است.

 

شوق تو ای آقای من  ! مرا آتش زده ؛و اشک نيزمراغرق ساخته !

 

آياغرق شده درآب را ديده ای که آتش گرفته باشد!؟؟

 

 

زآتش دل سوزم ودرسيل اشکم غوطه ور   کس غريقي همچو من ديده درآتش شعله ور

 

+نوشته شده درساعت 22:13 توسط علی |

 

هيچ وقت يادم نمي رودآن صبح جمعه زيبايي که وقتي چشم بازکردم خودم

 

رادرنجف ديدم .شهرروياهاي من ؛شهري که معتقدم مثل علي مظلوم است.

 

انگاريک رويابود. لحظه لحظه آن درذهنم ثبت شده .

 

بااينکه يک نصف روزبيشتردرنجف نبوديم اما من همه جاي آن راديدم.خيلي ذوق

 

 زده بودم...  

 

واما غدير....

عيدسادات ....

واگرقبولمان کنند عيد ما...

 

غدير نگيني درخشان چون گوهري در تابش آفتاب، وسيع به وسعت ابديت و جاري در

 

لحظه لحظه هاي کائنات، صبور چون ايمان، لطيف چون عشق، برنده چون شمشير،

 

کوبنده چون طوفان، خاشع چون واژه صداقت وسرافراز چون افلاک، هر روز نامش

 

بلندآوازه تر و هر سال خاطره اش شکفته تر و جذاب تر، غدير يعني صراط، که با ايمان به

 

 آن مي توان از آن گذشت؛ غدير يعني تجلي ولايت در کالبد حيات معنوي انسان، غدير

 

يعني حديث عشق امامت، غدير يعني سرنوشت رسالت، غدير يعني مروه و منا وصفا،

 

غدير يعني شرح خطبه زهرا عليها السلام، غدير يعني سدرة المنتهي، غدير يعني حجة

 

 الوداع، غدير يعني بهترين روز خدا، غدير يعني" من کنت مولاه فهذا علي مولاه"،

 

غدير يعني" علي مع الحق و الحق مع علي، "غدير يعني پيدايش تشيع، تشيعي به سرخي

 

 خون سيد الشهداء و سبزي ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)

 

 

                                

 

+نوشته شده درساعت 22:24 توسط علی |

 

بالاخره برسرم آمد ازآنچه مي ترسيدم ....

 

مي ترسيدم عرفه بيايد ومن آماده نباشم ...

 

مي ترسيدم عرفه بيايد ومن کمي ازخودم دورنشده باشم ..

.

مي ترسيدم عرفه بيايد وحاجيان همراه يار درعرفات باشند ومن هنوزمشغول

 رمي نفسم...

 

وبالاخره آمد...ومن نه درعرفاتم ونه درآن سرزميني که درخدا ابتدا به آن نگاه

 مي کند...

 

اي کاش لااقل درکربلا بودم که به طفيلي بخشش زائران حسين من هم

 

بخشيده مي شدم ..

 

صدحيف ...

 

اما ؛ نه، بگذار ببينم...

 

زمزمه اي مي آيد...

 

ازکدام سوست ...

 

چه زيبازمزمه مي کند... 

خدايا، چون مرا فرمان دادي سرکشي نمودم و چون نهي کردي، آنچه را که

 

 نمي خواستي به جاي آوردم. اينک اين منم که نه دليلي بر بي گناهي خود

 

 دارم که عذر بخواهم و نه نيروي آن دارم که از کسي ياري بخواهم. حال با

 

کدامين اعضايم مقابل تو بايستم، آيا با گوشم ، چشمم ، زبانم  و يا پاهايم، آيا

 

 تمامي اينها نعمتهايي نيست که مرا عنايت فرموده اي و من با همه آنها

 

نافرماني کرده ام، اي مولاي من، حجت و دليل از آن توست و من محکومم.

...

آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست

 

داد! به راستي که زيانکار است آن کس که به جاي تو ديگري را برگزيند،

 

بسي خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد . چگونه به غير تو

 

 اميدوار شوم، در حالي که تو رشته احسان را نگسسته اي و چگونه نياز

 

خويش از درگاه غير تو بطلبم و حال آن که عادت بخشندگي خويش را

 

دگرگون نساخته اي....

 

+نوشته شده درساعت 17:43 توسط علی |